۰

غزل اوسانماز می از ملا محمد فضولی با ترجمه فارسی

غزل اوسانماز می از ملا محمد فضولی با ترجمه فارسی
منی جاندان اوساندیردی، جفادان یار اوسانمازمی؟
فلک‌لر یاندی آهیم‌دن، مورادیم شمعی یانمازمی؟

هامی بیمارینا جانان، دوای درد ائدر احسان،
نئچون قیلماز منه درمان؟ منی بیمار سانمازمی؟

غمیم پنهان دوتاردیم بن، دئدیلر یاره قیل روشن،
دئسه م اول بی وفا بیلمن اینانارمی، اینانمازمی؟

شب هیجران یانار جانیم، تؤکر قان چشم گریانیم،
اویادیر خلقی افغانیم ، قارا بختیم اویانمازمی ؟

گول رخسارینه قارشو، گؤزومدن قانلی آخار سو
حبیبیم فصل گول دور بو، آخار سولار بولانمازمی؟

دگیلدیم بن سنا مایل، سن ائتدین عقلیمی زایل
بنا طعن ائیله ین غافیل، سنی گؤرجک اوتانمازمی ؟

فضولی رند شئیدادیر ، همیشه خلقه روسوادیر ،
سورون کیم بو نه سئودادیر ، بو سئودادان اوسانمازمی ؟

ترجمه فارسی:

یار مرا از جانم بیزار کرد، از جفا خسته نمی‌شود؟
فلک از آه سوزان سوخت، شمع مرادم نمی‌سوزد؟

دلداران به بیمارانشان دارو احسان می‌کنند
چرا درمانم نمی‌کند، مگر مرا بیمار عشقش نمی‌داند؟

غمم را پنهان کردم و گفتند به دلدارت بگو
اگر بگویم نمی‌دانم آن بی وفا باور می‌کند یا نه؟

شب هجران دلم می‌سوزد، چشمانم خون می‌گریند
فغانم مردم را بیدار می‌کند، بخت تیره ام بیدار نمی‌شود؟

در مقابل گل رخسارش، از چشمم اشک خونین جاری می‌شود
عشق من فصل گل است، این آب زلال کدر نمی‌شود؟

من علاقمندت نبودم، تو عقلم را ربودی
آن غافلی که مرا سرزنش میکند ، تا تو را ببیند خجالت نمی کشد؟

فضولی رند و شیداست، پیش خلق رسواست
بپرسید که این چه سودائیست، از این سودا بیدار نمی‌شود؟

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.